
خدای من یکسال گذشت
یکسال و چهار فصل و دوازده ماه و سیصد و شصت و پنج روز
هر آنچه کردم بخشیدی
هر آنگاه پریشان شدم پناهم دادی
این تو بودی که به آرامشم رساندی و مرا از یاد نبردی
چگونه است که تنها تو همیشه با منی؟؟
این چه رسم خدایی است؟؟
ندای آسمانی
شهر الرمضان الذی میرسد
آری ، باز هم تویی که مرا می خوانی تا بخوانمت
و من با دنیایی از امید و آرزوهای فرداها
خدای من بندگی ام را بپذیر ، صدایم را بشنو
آری..بوی عطر تحویل می آید.
شیطونک(مهیار)